یادداشت احتتامیه این وبلاگ

بنام خداوند جان آفرین               حكیم سخن در زبان آفرین

بنام خداوند جان و خرد             كزین برتر اندیشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

یادداشت اختتامیه این وبلاگ

با توجه به اینکه مطالبی که در این وبلاگ منتشر می شد ، بارها به دلیل حضور جمعی نابخرد و بخیل و پست و فرومایه ، یک روز قالب وبلاگ مذکور مورد تهاجم قرار می گرفت و روز دیگر عکسها و تصاویر و روز دیگر شمارنده و الخ . در صدد برآمدم که ادامه این مطالب را در وبلاگی با همین عنوان و همین موضوعات در میهن بلاگ منتشرکنم و تصمیم گرفتم که برای اینکه بگویم :  

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

                                                      عرض خود می بری و زحمت ما می دانی

منبعد ادامه مطالب این وبلاگ را با ایجاد وبلاگی در میهن بلاگ به آدرس :

http://saaidsamiei.mihanblog.com

منتشر می سازم . در این ابتدای امر میهن بلاگ بنظرم توانا تر از بلاگفا آمد . حال تا چه زمانی از گزند این نابخردان در این وبلاگ مصون می مانم ، خدا می داند .

علی ایحال چنانچه این وبلاگ هم مورد تهاجم قرار گیرد ، خوشبختانه آنقدر وبلاگ وجود دارد که هر زمان بتوانم تغییر آدرس دهم .

در صدد بوجود آوردن وب سایتی هستم و در صورتیکه  مطمئن شوم که آن وب سایت از این گزندها مصون می ماند ، حتماً زحمت تجدید مطالب را بجان و دل خواهم پذیرفت و اقدام خواهم کرد . بقول حافظ :

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ

                                                         قبول خاطر و لطف سخن خداداد است

سلامتی و سعادت را برای تمام انسانهای مهربان روی این کره خاکی ، از آفریدگار بزرگ خواهانم .

بدین ترتیب ، به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقی است .منبعد علاقه مندان برای پی گیری مطالب به آدرس فوق مراجعه نمایند .

PLEASE GO TO : http://saaidsamiei.mihanblog.com


 

بررسی معاهده ننگین گلستان

بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                  كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


بررسی معاهده ننگین گلستان

همانطور که در مطلب قبلی یعنی « بررسی معاهده ننگین ترکمانچای » قول دادم که مطلبی را هم در باره معاهده ننگین گلستان بنویسم ، العهد و وفا ؛ در باره این معاهده ننگین و میراث دیگر قجر بررسی هایی انجام داده و نتیجه را بشرح زیر تقدیم علاقه مندان می نمایم .

در صورت علاقه مند بودن به موضوع ، روی ادامه مطلب زیر کلیک کنید .

ادامه نوشته

بررسی معاهده ننگین ترکمانچای

بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                  كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

بررسی معاهده ننگین ترکمانچای


چندی پیش یکی از دوستان پیامکی را با این مضمون که عهدنامه ترکمانچای برای یک مدت صدساله بوده و امروز ( روزی که پیامک ارسال شده بود ) صد سال آن تمام شده و دولت روسیه ( ارمنستان و آذربایجان فعلی ) باید اراضی واگذار شده را پس دهند . این دوست با چنان اشتیاق و هیجانی ( حاکی از شوق وطن دوستی او بود ) این پیامک را نوشته بود که اینجانب را بر آن داشت که در این مورد تحقیق و کنکاش نمایم و در اسناد و مدارک این عهد نامه دنبال واقعیت موضوع بگردم . از متن پیامک چنین برمی آمد که برای افراد زیادی ارسال شده است . در بررسی که نمودم و خیلی هم دوست داشتم که این موضوع واقعیت داشته باشد ،متاسفانه دریافتم که این موضوع صحت ندارد . همانطور که در شرح زیر ملاحظه می شود این قرارداد در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی منعقد شده و اکنون 183 سال از آن تاریخ می گذرد و اگر قرار بود مدت آن 100 سال باشد ، 83 سال پیش یعنی سال 1306 ، رضا خان ترتیب آن را داده بود .

علی ایحال همانطور که در فصل اول این قرارداد که در پی می آید ، ملاحظه می فرمائید ، زمان این قرارداد إلي يوم الأبد می باشد . البته یکبار پس از اینکه انقلاب کمونیستی در شوروی به پیروزی رسید، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد ولی این امر نیز با دخالت پیر و زالوی استعمارگر یعنی انگلیس ، کارساز نبود ( شرح آن در پی می آید ) .

آری دوستان ؛ شاهان قاجار برای اینکه کسی کاری به عیش و عشرتشان نداشته باشد ، معاهدات ننگینی را در تاریخ ایران با کشورهای استعمارگر امضاء نموده و بقول معروف از کیسه خلیفه بخشیده اند که در هیچ دوره ای از تاریخ نمی توان بی لیاقت تر و ...... از آنها را یافت . در آینده نیز معاهده ننگین دیگری بنام معاهده گلستان را نیز در این وبلاگ توضیح خواهم داد .

در صورت علاقه مند بودن به موضوع ، روی ادامه مطلب زیر کلیک کنید .

ادامه نوشته

تاسیس امارات عربی متحده

بنام خداوند جان آفرين                حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                   كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

تاسیس امارات عربی متحده

امروز يعني دوم دسامبر مصادف است با سالروز تاسیس امارات عربی متحده در سال 1971 . هدف از نگارش اين مطلب ، اين است كه به خوانندگان بگويم كه كشوري بدون داشتن هيچگونه پيشينه فرهنگي ، تاريخي ، علمي و ادبي ، توانسته است در عرض 39 سال به اين وضعيت برسد . ولي ما با ......

در صورت علاقه مندي به موضوع ، لطفاً روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

سوم آذر 1332 مصادف با ورود ديپلماتهاي انگلستان به تهران

بنام خداوند جان آفرين              حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

سوم آذر 1332 مصادف با ورود ديپلماتهاي انگلستان به تهران

سوم آذر 1332 (24 نوامبر 1953) سه ماه و شش روز پس از براندازي 28 مرداد، «دنيس رايت» ديپلمات انگليسي براي باز گشودن سفارت اين كشور در تهران .......

در صورت علاقه مندي به مطالعه مطلب ، روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

بياد يك قهرمان مشروطه از خطه امير خيز تبريز

بنام خداوند جان آفرين                             حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                             كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


بياد يك قهرمان مشروطه از خطه امير خيز تبريز

امروز يعني بيست و پنجم آبانماه ، مصداف بود با سالروز درگذشت قهرماني ايراني و ايران دوست . قهرماني كه با رشادتهاي او و امثال او به بي لياقتي هاي بي حد و مرز شاهان قاجار كه آبرو و شرف ايران و ايراني را در دنيا بردند ، نه گفته شد و تا سر حد مرگ مردانه مبارزه كرد . آري امروز سالروز در گذشت سردار ملي يعني ستارخان است . به همين خاطر و به احترام اين مرد بزرگ ، اين مطلب را براي گرامي داشت او مي نويسم . روانش شاد و يادش گرامي باد .

در صورت علاقه مندي به مطالعه مطلب ، لطفاً روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

جواهر لعل نهرو دومين رهبر «جنبش استقلال» هند

بنام خداوند جان آفرين                      حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                        كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

جواهر لعل نهرو دومين رهبر «جنبش استقلال» هند

امروز يعني چهاردهم نوامبر مصادف است با سالروز تولد يكي از بزرگان استقلال طلب دنيا بنام جواهر لعل نهرو . فرصت را غنيمت شمردم كه يادي از اين بزرگ مرد تاريخ جهان بنمايم .

در صورت علاقه مند بودن به موضوع ، روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

سالروز گشايش آبراه درياي سرخ به رود نيل

بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                  كزين برتر انديشه برنگذرد 

سلام بر همه مهربانان 

سالروز گشايش آبراه درياي سرخ به رود نيل

تاريخ نويسان و باستان شناسان معروف دنيا ، امروز يعني دهم نوامبر را سالروز گشايش آبراه درياي سرخ به رود نيل  مي دانند . سنگ نبشته هاي به دست آمده ..........

در صورت علاقه مند بودن به موضوع ، روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

بياد دكتر حسين فاطمي

بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                  كزين برتر انديشه برنگذرد

 

سلام بر همه مهربانان

بياد دكتر حسين فاطمي

برخیز بیدار شو!این خواب طولانی افتخار را از دست تو گرفت، تو مفتخر دنیا بودی...حیف از این نژاد که سرور و سالار دنیا بوده منقرض شود

 

 با توجه به اينكه در صدد بودم كه از يكي از بزرگان استقلال طلب ايران ، بنام دكتر حسين فاطمي هم يادي بكنم ، امروز در روزنگارها خواندم ، 58 سال پيش در چنين روزي قطع رابطه با دولت استعمارگر انگليس ، توسط وزير امور خارجه دكتر مصدق كه همانا يار وفادارش ، دكتر حسين فاطمي بوده ، اعلام گرديده است . اين موضوع بهانه اي شد كه از اين مرد بزرگ ، يادي كرده باشم . روحش شاد و یادش گرامی باد .

در صورت علاقه مند بودن به موضوع ، روي ادامه مطلب در زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

قطع مناسبات ايران با انگلستان و نطق دکتر مصدق در مجلس

بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                  كزين برتر انديشه برنگذرد

 

سلام بر همه مهربانان

قطع مناسبات ايران با انگلستان و نطق دکتر مصدق در مجلس

كوس رسوائي دولت استعمارگر انگلستان را زديم و آبرويش را در دنيا برديم

 دكتر مصدق 24 مهر ماه 1331 در مجلس شوراي ملي حضور يافت و قطع روابط با انگلستان را اعلام داشت. وي گفت كه قطع رابطه با اين دولت مداخله گر تاثير در روابط و علائق مردم دو كشور نخواهد داشت. ما در 19 ماه گذشته كوس رسوائي دولت استعمارگر انگلستان را زديم و آبرويش را در دنيا برديم و اقتدار آن را تا توانستيم تضعيف كرديم. اين دولت در اين مدت از تحريم اقتصادي ما، توسل به دولتهاي ديگر برضد ما، رشوه دادن به دست نشاندگان داخلي و تحريك ايادي خود در ايران و تهديد و ارعاب نتيجه نگرفت. قبلا تهديدهاي نظامي آن هم اثري نكرده بود. ما خواستيم كه با قطع روابط به اين تحريكات و تشبثات پايان دهيم. ما روابط گرگ با ميش را نمي خواهيم. در طول تاريخ، از اين روابط رنجهاي فراوان برده ايم. انگلستان مثل هر امپرياليست ديگر نمي خواهد ملل ضعيف رشد و ابراز وجود كنند و بنابراين داشتن رابطه با چنين دولتي درست و منطقي نبوده است. ما مي خواهيم رشد كنيم و روي پاي خود بايستيم و خودمان باشيم كه با داشتن رابطه با انگلستان، تحقق اين آرزو امكان پذير نخواهد بود. دكتر مصدق يك بار ديگر گفت كه شركت نفت انگلستان، ديگر روي ايران را هم نخواهد ديد. مجلس اقدام نخست وزير را با كف زدن و ابراز شادماني تاييد كرد.

ايران مي خواهد ترقي كند و در رفاهي بسر برد كه مستحق آن است

بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                     كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

ايران مي خواهد ، نفت را كه يك ثروت و ميراث ملي است از چنگ استثمارگران خارج ساخته تا از درآمد آن صنايع خود را توسعه دهد، ترقي كند و در رفاهي بسر برد

كه ملت ايران مستحق آن است


در شوراي امنيت، مصدق نفت را يک کالا و امري داخلي و آن شورا را دست ساز فاتحان جنگ جهانی دوم و حافظ منافع آنها خواند .

13 اكتبر 1951 ( برابر با 21 مهر 1330 – يك چنين روزي ) جلسه شوراي امنيت براي رسيدگي به شكايت انگلستان از ايران تشكيل جلسه داد .

براي مطالعه ادامه مطلب ، روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

سالروز اعلام تاسيس امپراتوری ايران

بنام خداوند جان آفرين                  حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                   كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

سفال نبشته منشور ملل و حقوق بشر كه كوروش در اكتبر 539 پيش از ميلاد آن را اعلام كرده بود و در جهان به « استوانه كوروش = سايرس سيلندر » معروف است

تاريخ نگاران ؛ امروز يعني 21 مهرماه را سالروز اعلام تاسيس امپراتوری ايران ، دانسته اند .

«پروفسور بليك» به استناد كتب ديني كه در دايره المعارف كليساي مسيح درج شده است و آن را كاملا دقيق مي داند، تصرف قلمرو امپراتوري بابل به دست ارتش ايران را 13 اكتبر عنوان كرده است و بيان نموده كه در 29 اکتبر همين سال (16 روز بعد) تصرف قلمرو امپراتوري بابل ، تکميل شد. در همين روز (29 اكتبر 539 پيش از ميلاد) اعلاميه تاريخي کوروش كه از آن به عنوان نخستين «منشور ملل و حقوق انسان» نام برده مي شود و سفالنبشته اش معروف به استوانه کوروش (عكس بالا) موجود است صادر شد. مورخان اروپايي برپايه محاسبات تقويم نگاران ،معتقدند كه 12 اکتبر 539 پيش از ميلاد کوروش وارد شهر بابل پايتخت يک امپراتوري به همين نام شده بود که قلمرو آن تا مديترانه (لبنان امروزي ) ادامه داشته است .

براي مطالعه ادامه مطلب ، روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

59 سال پيش در چنين روزي

بنام خداوند جان آفرين                      حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                 كزين برتر انديشه بر نگذرد

سلام بر همه مهربانان

59 سال پيش در چنين روزي

دکتر مصدق رهسپار نيويورک شد


در اين روز در سال 1330 دكتر مصدق رئيس دولت به منظور دفاع از حق ايران در شوراي امنيت سازمان ملل، تهران را به مقصد نيويورك ترك كرد. سران آمريكا و مصر از او دعوت كرده بودند كه در اين سفر با آنان هم ديدار داشته باشد.

عشق


بنام خداوند جان آفرين              حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد               كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


عشق!

معاهده الجزاير

بنام خداوند جان آفرين              حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد              كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


معاهده الجزاير

كامنت : حتماً با دقت بخوانيد

پيش از انعقاد معاهده الجزاير ، دو كشور ايران و عراق بر سر مالكيت آب هاي اروند رود اختلاف داشتند . اختلافات دو كشور ايران و عراق ، تقريباً از سال هاي بعد از كودتاي كمونيستي 1958 عبدالكريم قاسم در عراق آغاز شد و پس از آن اختلافات ميان دو كشور پابرجا ماند . اين اختلافات در زمان رياست جمهوري احمد حسن البكر به بالاترين حد خود رسيد . با توجه به توانايي ارتش ايران ، در سال 1348 و به همت خلبانان جسور و شجاع ايران ، در يك جنگ 48 ساعته ، عراق بزانو در آمد و شكست خود را پذيرفت .

سرانجام در اسفند ماه سال 1353 بين دو كشور ايران و عراق براي حل و فصل اختلافات مرزي ايران و عراق ، معاهده اي منعقد شد كه بنام معاهده الجزاير معروف شد و در طول تاريخ معاصر ايران بسيار از آن نام برده مي شود . اين معاهده آب سردي بر اختلافات دو كشور ريخت و مشكلات را تا پيش از انقلاب حل كرد .

بر اساس معاهده الجزاير كه در سال 1975 ميلادي طي توافقي كه بين محمدرضا پهلوي و صدام حسين انجام گرفت ، مرز دو كشور ، در اروند رود و بر اساس خط تالوگ تعيين شد ( خط تالوگ ، معمولاً براي تعيين مرز بين دو كشوري استفاده مي شود كه با يك رودخانه قابل كشتيراني ، از يكديگر جدا شده اند. خط تالوگ ، خط فرضي است كه عميق ترين نقاط يك رودخانه را به يكديگر وصل مي كند ) . بدين ترتيب هر دو كشور مي توانستند در آبهاي رودخانه كشتيراني كنند و مرز آنها نيز همان خط تالوگ بود .

پس از انقلاب در 31 شهريور سال 1359 ، نيروهاي رژيم بعث عراق ، حمله خود را به خاك ايران آغاز كردند و صدام حسين در جلوي دوربينهاي تلويزيوني و خبرنگاران رسانه هاي خبري ، معاهده الجزاير را پاره كرد و جنگ 8 ساله ايران و عراق شروع گرديد . اين جنگ بر اساس قطعنامه 598 كه پس از طرح و تصويب در سازمان ملل متحد ، مورد پذيرش عراق گرفته بود ، يك سال و 7 روز بعد از آن در تير ماه سال 1367 توسط ايران نيز پذيرفته شد و بدين ترتيب اين جنگ 8 ساله ، به پايان رسيد .

صدام حسين پس از حمله به كويت بار ديگر به مفاد معاهده الجزاير متعهد شد . پس از آن گمان مي رفت كه دو كشور ايران و عراق به اصول و ضوابط حقوقي بين الملل پايبند باشند و به مفاد عهدنامه معتبر بين الملي 1975 عمل كنند .

اما بعد از سرنگوني رژيم صدام حسين ، مدتي پيش رسانه ها از قول جلال طالباني گزارش دادند كه وي اعتبار قرارداد 1975 الجزاير كه خط مرزي ايران و عراق در آب هاي اروند رود را تعيين كرده است ، ملغي دانسته و تاكيد كرده كه اين قرارداد نه بين عراق و جمهوري اسلامي ، بلكه بين صدام حسين و رژيم شاهنشاهي ايران منعقد شده است .

براساس گفته فوق آقاي جلال طالباني :

1- در حقوق بين الملل تغيير رژيمها و رفت و آمدهاي روساي كشورها ، تغييري در تعهدات يك كشور ايجاد نمي كند . بلكه دولتها فارغ از اينكه چه كسي و چه نظامي بر آن حاكم است در طول تاريخ امتداد مي يابند و تعهدات آنها براي آيندگان نيز معتبر است .

2- اين نمك نشناسان ، يادشان رفته كه طبق قطع نامه 598 جه مقدار بايد به ايران غرامت بپردازند . اين غرامتها را كه نپرداختند ، هيچ ! هنوز جند سال از كمك ... ميليارد دلاري ايران به آنها در زماني كه در فقر و بدبختي مطلق مي زيستند و احتياج به دارو و غذا در اثر تحريم فروش نفت ، قرار گرفته بودند ، نگذشته است .

3- ما چقدر حقير شده ايم كه عربهاي سوسمارخور عراق و حاشيه خليج فارس ، هر روز هركدام يك ادعاي جديدي بر سر مرزهاي مشترك با ايران و يا جزاير مطرح مي كنند و حتي نامي كه در طول تاريخ ايران از زمان باستان تاكنون بنام خليج فارس ناميده مي شده و در تمام سازمانهاي جغرافيايي بين المللي ، اين نام ثبت شده است ، حالا بعد از پولدارشدن اين عربها ، نقشه هاي شوم در سر پرورانده اند و .......

4- اينجانب 2 سال بعنوان سرباز در جنگهاي داخلي در كردستان شركت داشته ام ، هرگز از ياد نخواهم برد كه همين ناشريفان طالباني و بارزاني و .... بودند كه به اين جنگها دامن ميزدند و آتش جنگ را با فتنه گري هايشان شعله ور مي ساختند و بسياري از جوانان رشيد و شجاع ما را به شهادت رساندند . حالا شده اند رئيس جمهور و از اين خرده فرمايشها مي كنند .

5- تا ضعيف اند و درگير اشغالگران بيگانه هستند ؛ بايد نفس شان را در قفس شان خفه كرد . اينها اگر روزي قدرت يابند و آمريكا كشورشان را ترك كند ، هزاران مرتبه بدتر از صدام به سر ما بلا خواهند آورند . از من گفتن و از ..... والسلام .

بوعلي سينا – قسمت پنجم

بنام خداوند جان آفرين           حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد           كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


بوعلي سينا – قسمت پنجم

اشعار

ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته ‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آورم:

غذای روح بود باده رحیق الحق


که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق

به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین


همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق

به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید


به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق

می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام


چو مه که از سبب منکران دین شد شق

حلال گشته به فتوای عقل بر دانا


حرام گشته به احکام شرع بر احمق

شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد


زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق

حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال


که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق

غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان


به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق

چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه


به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

روزکی چـــــند در جهان بودم


بر سر خـــــاک باد پیمودم

ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر


جان پاکــــیزه را بــــیالودم

با خرد را به طبع کردم هجو


بی خرد را به طمع بـــستودم

آتـشی بر فروخــــــتم از دل


وآب دیده ازو بــــــــپالودم

با هواهای حرص و شــیطانی


ساعــــتی شادمـــان نیاسودم

آخر الامر چون بر آمد کار


رفتـــم و تخم کشته بدرودم

کـس نداند که مــن کـــجا رفتم


خود ندانم که من کجا بودم

می‌حاصل عمر جاودانی است بده


سرمایهٔ لذت جوانی است، بده

سوزنده چو آتش است لیکن غم را


سازنده چو آب زندگانی است، بده

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت


یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزارخورشید بتافت


آخربه کمال ذره‌ای راه نیافت

مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده


وز طاعت معصیت تبرا کرده

آنجا که عنایت تو باشد، باشد


ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده

هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون


در مخزن روزگار گردد محزون

چون باز همین وضع شود وضع فلک


از پرده غیبش آورد حق بیرون

در پرده سنحق نیست که معلوم نشد


کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

در معرفتت چو نیک فکری کردم


معلومم شد که هیچ معلوم نشد

بوعلي سينا – قسمت چهارم

بنام خداوند جان آفرين               حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


بوعلي سينا – قسمت چهارم

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی :

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد . من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم . از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدق صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت . من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد . ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد.

بوعلي سينا – قسمت سوم

بنام خداوند جان آفرين               حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


بوعلي سينا – قسمت سوم

مروري بر عقايد فلسفي ابن سينا

1- نابرابري هاي اجتماعي


به عقيده ي ابو علي سينا زندگي انسان با حيوان متفاوت است . علت اين تفاوت در دو چيز است :

1- نيازهاي انسان به آن دليل كه انسان از عقل پيروي مي كند ، متعدد و متنوع است .
به همين دليل ، نيازهاي انسان طيف و سيعي از خواسته هاي مادي ، معنوي ، فردي و اجتماعي را شامل مي شود . اما نيازهاي حيوان صرفاً مادي ، فردي و فاقد هر گونه هدف و كمال جويي آگاهانه است ؛ چرا كه حيوان تابع غريزه است .

2- چون نياز انسان متعدد است و خود نيز به تنهايي قادر نيست همه ي نيازهايش را تأمين كند ، به تقسيم كار روي مي آورد و روشي برمي گزيند كه به تعاون و همكاري مي انجامد . ضرورت ديگر اين همكاري در تفاوت انسان ها از همديگر است . به بيان ديگر، هر يك از انسان ها استعداد برآوردن يك يا چند نياز انساني را دارد. از اين رو ، در صورت همكاري جمعي ، مي تواند به همه ي نيازهاي خويش پاسخ دهد .

اختلاف انسان ها در استعداد و توانايي ، از حكمت و مشيت الهي سرچشمه مي گيرد و براي بقا و تكامل جامعه ي انساني ضروري است . به بيان ديگر ، اگر همه ي مردم پادشاه باشند ، همديگر را نابود مي كنند . اگر همه غني و توانگر و در ثروت ، يكسان و برابر باشند، هيچ كس براي ديگر ي كار و خدمت نمي كند و نياز هيچ كس بر آورده نمي شود و اگر همه در فقر به سر برند ، از تنگدستي ، گرسنگي و تشنگي هلاك مي شوند . اين تفاوت ها ، اختلاف در درآمد و ثروت و سرانجام ، پديد آمدن طبقات اجتماعي را فراهم مي آورد . برپايه ي همين تفاوت ها ، سه طبقه ي سياستمداران ، صنعتگران و پاسداران در جامعه شكل مي گيرند .

سياستمداران در رأس جامعه قرار دارند . در طبقه ي سياستمداران نيز بايد مدير و سياستمداري قرار داشته باشد كه حقايق فلسفي را بداند و يا مبادي دين را بشناسد. اگر حقايق فلسفي را مي فهمد بر اساس آن و گرنه برپايه ي مبادي دين به وظايفي همچون هدايت رعيت به عبادت ، تحقق عدالت اجتماعي ، تهيه ي ابزار جنگي و نظارت بر دخل و خرج بيت المال بپردازد . او همچنين بايد مردم را به اطاعت از جانشين خود كه بر اساس صفات علم ، شجاعت و مانند آن برمي گزيند ، وادارد ؛ زيرا فقط در اين صورت ، مدينه ي عادله و صالحه ، كه تأمين كننده ي سعادت دنيا و آخرت بشر است ، شكل مي گيرد .

2- حكومت ديني

به عقيده ي ابن سينا ، وجود قانون عدل و اجراي آن متضمن استقرار امنيت و فراهم شدن آزادي در جامعه است كه آن نيز به رفاه و آسودگي دنيا و آخرت انسان ها منجر مي شود. البته قانوني ، چنين رهاوردي دارد كه پيامبران از سوي خداوند آورده اند و يا ناشي از قانون الهي باشد و معصومان ( ع) و يا جانشينان آنان ( عالمان ديني ) آن را به مرحله اجراگذارند.

از نظر ابن سينا ، اين قوانين سه دسته اند :

1- قوانين عقلي : اين قوانين در همه ي مكانها و زمان ها ثابتند و درستي و نادرستي همه چيز به آن سنجيده مي شود

2- قوانين كلي : قوانيني هستند كه با گذشت زمان تغيير مي كنند و در مكان هاي مختلف اشكال گوناگوني به خود مي گيرند و اين قوانين ، نحوه ي اجراي قوانين عقلي را نشان مي دهند و به عنوان مفسر قوانين عقلي به كار مي روند.

3- قوانين جزئي : قوانيني كه به وسيله ي شوراهاي محلي و با تبادل نظر با افراد كاردان پديد مي آيند و شديداً در معرض تغيير و دگرگوني اند ، قوانين جزئي نام دارند .

حكومتي كه قانون عدل را به مرحله ي اجرا مي گذارد ، بايد خود عالم به قانون و عامل به آن باشد . حكومتي شايستگي اجراي قانون را دارد كه دور انديش ، انديشمند و عالم در دين باشد . بنابراين ، او تمايزي بين دين و سياست قايل نيست و اين دو را از يك مقوله ي واحد مي داند . چنين حكومتي « حكومت ديني » است . حكومت ديني قوانين مورد نياز رعيت را فراهم مي آورد . و خود و مردم را ملزم به رعايت مقررات مي داند . بدين سان ، دست ستمگران از ستمديدگان كوتاه مي شود و عدالت در جامعه استقرار مي يابد.

همچنين حكومت ديني وظيفه دارد سازمان هايي را براي اداره ي امور مردم تشكيل دهد ، مردم را به كار فراخواند و از بيكاري بازدارد . از كار افتادگان را جمع آوري نمايد و آنان را سرپرستي كند ، در تأمين كالاهاي مورد نياز مردم بكوشد و از كارها و حرفه هاي بي ثمر و زيان آور جلوگيري نمايد . علاوه بر آن ، حكومت ديني بايد مروج تعاون و همكاري ، سوادآموزي و درست كاري باشد و از تخلف از قانون و سرپيچي از اوامر حكومت ممانعت به عمل آورد .

3- نقش سياسي خانواده

ازدواج پيوند دهنده ي زن و مرد و عامل پديد آوردن خانواده است . تعدد خانواده ها وخانوارها نيز به تشكيل جامعه و اجتماع مي انجامد . بنابراين ، ازدواج به سه دليل صورت مي گيرد :

1- مهم ترين عامل درپيدايي خانواده ، نياز بشر به غير است . انسان بدون كمك ديگران و به تنهايي ، قادر به ادامه ي حيات وتأمين نيازهاي جسمي و روحي خود نيست .

2- ازدواج وسيله اي مناسب و مطلوب براي توالد و تداوم نوع بشر است .

3- محصول ازدواج ، كودكاني هستند كه پس از رشد ، عصاي دست پدران و مادران ناتوان ، عاجز و پير مي شوند . از اين رو ، ازدواج بيش از آن كه تأمين كننده ي نيازهاي فردي باشد ، تأمين كننده ي نيازهاي جمعي است . در نتيجه ، بعد اجتماعي ازدواج از بعد فردي آن برجسته ترمي نمايد .

در ساختار سياسي خانواده ، مرد در رأس قدرت قرار دارد و او است كه مديريت و كياست خانواده را بر عهده مي گيرد ، برديگران فرمان مي راند و ديگران از او اطاعت مي كنند . اما مرد خانه در اداره ي خانواده ( جامعه كوچك )، بايد به سه اصل توجه نمايد و سياست و اداره ي خانواده را بر آن اصول قرار دهد .

1- بايد بداند كه « بهترين زن آن است كه عاقل ، ديندار ، شرمگين ، زيرك ،دوستدار ، زاينده ، كوتاه زبان ، مطيع ، يك دل ، امين ، گران سنگ و خادم شوي [شوهر] باشد و مال اندك شوي را از طريق اقتصاد ، فزوني دهد و با خوي خوش ، غم هاي او را بگسارد و اندوه او را تسكين دهد

2- احترام به زن ، رعايت حال او ، تأمين نيازهايش و تربيت او بر عهده ي مرد است تا زن بتواند به وظايف و تكاليف خود عمل نمايد

3- مرد بايد زن را به كاري مشغول كند ؛ زيرا زن بيكار توان ، همت و وقتش صرف كارهاي بيهوده مي شود.

ابو علي سينا توصيه هاي مذكور را به آن دليل ابراز مي دارد كه خانواده را اساس اجتماع مي داند ، سلامت آن را به سلامت اجتماع پيوند مي زند و آگاهي از اين مسائل و به كار بستن آن را براي مردان ، كه در رأس اين دو جامعه ( خانواده و اجتماع ) قرار دارند ، ضروري مي شمرد .

4- ديگر آراء سياسي ابن سينا

افكار سياسي ابن سينا محدود به آنچه گفته شد ، نيست ، بلكه وي در تأليفاتش به نكاتي ديگر از موضوعات مرتبط با علم سياست به شرح ذيل اشاره كرده است :

1- او غايت زندگي انسان را سعادت مي دانست . سعادت را نيز فاني در عقل فعال ( خداوند تبارك و تعالي ) تفسير مي كرد . به عقيده ي او ، فقط در صورت فاني شدن انسان در خدا است كه اتصال و پيوند بين عالم دنيا با عالم آخرت برقرار مي شود .

2- ابن سينا با آگاهي از رابطه ي تنگاتنگ تعليم و تربيت با پديده هاي سياسي ، توصيه مي كند كه كودكان را به ايمان بياراييد ، به آنان اخلاق نيكو بياموزيد ، تندرستي شان را با ورزش حفظ كنيد ، سواد يادشان دهيد و آن ها را به كارهاي شايسته اي كه به آن دلبستگي دارند ، بگماريد .

3- به اعتقاد ابن سينا ، علوم به دو دسته ي ثا بت و غيرثابت تقسيم مي شود . علوم ثابت ( يا حكمت ) به نظري و عملي و حكمت نظري به علوم طبيعي ، رياضي ، و علم الهي و حكمت عملي به علم اخلاق ، تدبير منزل و تدبير مدني ( علم سياست ) تقسيم مي گردد .

4- شيخ الرئيس عقيده داشت كه دريافت ماليات ، غرامت هاي جنگي و مصادره ي اموال مخالفان حكومت ، تنها راه تهيه ي مخارج سپاهيان ، كارمندان ، بيماران ، از پاافتادگان و ديگر نيازمندان است .

5- اخلاق و صفات

ابن سینا از حیث نیرو جسمانی مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمی‌کرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی می‌توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. می‌گویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می‌پرداخت و در این کار افراط می‌کرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش‌های زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.

نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار زشت و تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود.

6- ابن سینای فیلسوف

ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می‌شد، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می‌شد. داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد .

بوعلي سينا – قسمت دوم

بنام خداوند جان آفرين                  حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                    كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


بوعلي سينا – قسمت دوم

اوضاع سياسي و اجتماعي عصر ابوعلي سينا

اوضاع سياسي و اجتماعي در زمان حيات ابو علي سينا نامطلوب و ناهنجار بود ، به گونه اي كه دولتهاي متعددي همچون ديالمه در بخش اعظم ايران ، آل زيار در مناطق جنوبي ، و سامانيان در ماوراء النهر و ما بقي خاك ايران حاكميت داشتند ، قدرت خلفاي بني عباس نيز در قلمرو خاك ايران ، صرفاً به اعطاي القاب براي امرا و اداره ي سياسي - اجتماعي محدود بود و مردم با جنگ هاي زيادي چون حمله ي سلطان محمود غزنوي به خراسان ، سيستان ، ماوراء النهر و ري مواجه بودند . از اين رو ، انديشه هاي سياسي و اجتماعي ابو علي سينا واكنشي نسبت به وضعيت موجود و تلاشي براي بهبود آن به شمار مي رود .

علاوه بر آن ، ابو علي سينا بخشي از زندگي خود را در دوره ي حكومت سلطان محمود غرنوي گذراند . سلطان محمود ميل داشت ابوعلي سينا را در كنار خود داشته باشد تا از وي براي افزايش اعتبار و منزلت سياسي حكومتش بهره گيرد . اما ابو علي سينا هيچ گاه دعوت او را براي پيوستن به حكومت غزنويان نپذيرفت . اين رفتار سياسي ابن سينا ناشي از خصوصيات شخصي خودش و ويژگي هاي حكومتي سلطان محمود غزنوي بود ؛ زيرا سلطان از نظر ديني از مذهب حنفي و مسلك اشعري پيروي مي كرد و در عقيده ي خود بسيار تعصب داشت به حدي كه غير همكيشان خود را كافر و مرتد و ريختن خون آن ها را جايز مي دانست ، در حالي كه ابو علي سينا بر اساس اعتقادات شيعي ، حكومت متعصبانه ي سلطان محمود را قبول نداشت .

محمود غزنوي ، كه در شكل گيري انديشه هاي سياسي و اجتماعي ابو علي سينا نقش داشت ، اولين پادشاهي است كه لقب » سلطان » بر او نهاده شد . همين مسأله از عدم اعتناي جدي به اسلام در چنين حكومتي دارد . همچنين وجود چاپلوسي و تحسين اعمال نارواي سلطان توسط درباريان ، ستودن فتوحات پر از كشتار شاه از سوي شعرا ، اذيت و آزار انديشمنداني مانند ابوريحان بيروني و ابوالقاسم فردوسي ، تشريفات همراه با لعب و لهو ، فساد و استبداد مطلق ، و اعدام دانشمندان به جرم اعتقادات شيعي از ديگر و يژگي هاي حكومتي است كه در زمان سلطان محمود غزنوي ( معروف ترين و مقتدرترين پادشاه غزنوي ) بر بخش اعظم ايران - يعني از همدان تا ماوراء النهر - حاكميت داشت .

بوعلي سينا – قسمت اول

بنام خداوند جان آفرين                حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                 كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


بوعلي سينا – قسمت اول

ابوعلي سينا ابر مرد خرد گرا و اهريمن ستيز


در دنياي امروز كمتر ملتي است كه به مفاخر گذشته خود توجه نكند زيرا يكي از علايم حيات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفي. علمي.فرهنگي .ادبي .سياسي.اجتماعي و ملي آنهاست كه اين گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سير زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل براي آينده گان خود به ميراث گذاشته اند كه بايد آنرا گرامي و عزيز داشت و آنرا بارور ساخت. بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد . وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند را ، تربیت نمود.

حسين بن عبدالله بن حسن بن علي بن سينا ، معروف به ابو علي سينا ، در سال 358 . ش و به قولي در ماه صفر سال 370 هجري قمري (مطابق 980 ميلادي ) از پدر بلخي ايي بنام عبدالله (به سبب وزير ماليه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مركز ماورالنهر و خراسان آنزمان انتقال نموده بود ) و مادر بخارايي بنام ستاره در قريه خورميثن (قريه اي ميان بلخ و بخارا) چشم به جهان گشود و نامش را حسين گذاشتند . او در سن 58 سالگي در همدان در گذشت و در همان جا به خاك سپرده شد . وي عمر خود را در فراگيري علم ، مطالعه ، تحقيق ، تأليف ، مداواي بيماران ، همچنين در سياست و وزارت گذراند . از اين رو ، اگر چه بيش تر تأليفاتش در علوم فلسفه ، طب و نجوم است ، اما در عمل و انديشه ي سياسي نيز سرآمد روزگار خود بود. به همين دليل ، بارها به مقام وزارت رسيد ، مدت ها در حبس و گاه نيز متواري بود و در اختفا به سر برد . او در انديشه ي سياسي نيز صاحب تحريراتي چون تدبير منزل در سياست الهي است .

شركت در جلسات بحث از دوران كودكي ، به واسطه پدر كه از پيروان آنها بود ، بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه استاد وي ابو عبدالله ابراهيم بن حسين ناتلي ، ‌ابن سينا را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل حافظه قوي و نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت ، تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجري قمري به علت بيماري خود )، وي را به نزد خود خواست تا او را مداوا نمايد . ابو علي ابن سينا بعد از مداوا از نوح تقاضا كرد تا به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يافته و از آن استفاده نمايد ، اين تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت .

به اين ترتيب وي توانست با استفاده از اين كتابخانه در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات تسلط يابد ( خاندان سامانيان از مردم بلخ بودند و دين زردشتي داشتند ) .

وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي بود و با مشكلات ناشي از كشمكش امرا نيز درگير شد. اين موضوعات سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت . بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در طب و كتاب الشفا يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود مشغول مي شد كه اوج كمال تفكر قرون وسطي است كه بدان دست يافت و در تاريخ تفكر انساني از تحقيقات معتبر جهان بشمار ميرود .

اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نوشت از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون در طب در هفت جلد نيز كه تا قرن ها از مهمترين كتب طبي به شمار مي رفت . شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، دواهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرانسوي و آلماني و ايراني نيز ترجمه شده است و به عنوان متن درسي طبي در پوهنتون هاي اروپايي تا سال 1650 ميلادي به عوض آثارجالينوس و موندينو در دانشگاه هاي Lavain و Monpellier تدريس مي شد.

وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است. از كتابهاي معروف ديگر او مي توان از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی نام برد .

ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور و حرارت تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره معادن و مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود . درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين .

ابن سينا خرد مبتني بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و مي گفت : وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتي دارد نه زماني . او به موجوديت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود ..... سينا ميگفت افعال و حوادث مستقيماً از خدا بوجود نمي آيد بلكه در نتيجه عمل غايي داخلي تكامل ميابد . سينا كو شش زياد كرد تا نظريات فلسفي خود را با عقايد عامه مسلمانان توافق دهد . سينا همه قضايا را تنها به روش عقلي و كاملا مستقل از قرآن مورد بحث قرار ميداد ، از اين سبب بود كه تا قرن ها از طرف خلافت ها و هيئت هاي حاكم ارتجاعي او را مظهر كفر و الحاد ميدانستند و سوزاندن كتابهايش از سياستهاي متداول طي چند قرن در كشور هاي اسلامي منطقه بود . زمانيكه اورا كافر و ملحد گفتن او گفت : كفري چو مني گزاف و آسان نبود ، محكم تر از ايمان من ، ايمان نبود در دهر چو من يكي و آن هم كافر ، پس در همه دهر يك مسلمان نبود . به واسطه عقل منطقي و نظام يافته خود حتي در طب نيز تلاش داشت مداوا را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد . تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب علم الهي و يا مابعدالطبيعه (متا فيزيك ) ارسطو را خواند و به حكم تصادف با استفاده از كتاب كه ابونصر فارابي ، درباره اغراض ما بعد الطبيعه نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . ابن سينا در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه مصروف مطالعه اي فلسفه .عقايد و علوم مشاهي (ارسطويي )بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكمت مشرقين و پيرو فلسفه اشراق شد . با مرگ سينا تقريبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسيد . روجر بيكن او را بزرگترين استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده است (فلسفه ابن سينا فلسفه مشاهي و متاثر از فلسفه نوع افلاطوني و دين اسلام است ) . وي كوشيده است كه فلسفه را با دين اسلام توفيق دهد معذالك جمع اورا كافر و ملحد خوانده اند ، اگر چه او و ابن رشد هر دو از پيروان ارسطو بودند اما شيخ الريس كمتر از ابن رشد تابع اصيل يونان بودند .

اما سينا قبل از ابن رشد بين فلسفه و احكام شريعت شكافي به وجود آورد و اولين كسي است كه در اسلام كتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و كتاب الشفا او در حكم دايره المعارف فلسفي است (تاريخ اجتماعي ايران ج هشتم ) . وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون رازي و فارابي براي شكل گيري فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .

او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ،علاوه بر قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي و معتقد بود . همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتين دو قرن بعد از او بدان رسيدند . در قرن پنجم هجري به وسيله پيشوايان مذهب و پيروان خانقاه مبارزه گسترده و شديد عليه علم و حكمت و مخصوصاً فلسفه اغاز شد و در مدارس و مكاتب اهل علم تدريس هر گونه علم .فلسفه و حكمت را حذف كردند و جاي انرا به تفسير قرآن ، احاديث و اصول فقه واگذار كردند . علما مورد تكفير اربابان مذهب قرار گرفتند. از جمله كسانيكه كه با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغيان كرد ، امام محمد غزالي (450 الي 505هجري) بود كه عمري فلسفه را آموخت و به علت ياس وحيرت و واهمه عجيبي كه به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محكم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه ، علم و حكمت گرديد.

غزالي در تهافت الفلاسفه (فارابي) و سينا را رد ميكند و ميگويد : علي التحقيق آنها را ظلماتي فوق ظلمات فرا گرفته است. در المنقذ من الضلال متذكر شده است كه اين دو فيلسوف در بيست مورد در موضوع الهيات اشتباه كرده اند . در سه مورد مستوجب تكفير و در هفده مورد مستوجب تبعيد اند. و سه مورد كه آنها را از اسلام جدا ميسازد و مورد تكفير قرار مي دهد، مينويسد:

1- معتقد بودن انها بر اينكه خداوند حاكم بر كليات است نه جزييات .

2- اعتقاد شان به تقدم عالم.

3- اينكه اجساد حشر ندارد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم.

تعرض به سينا بدينجا پايان نمي پذيرد . بعضي از دانشمندان در قرون بعدي نيز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (643) سينا را مرتد و بي دين شمرده و او را از جمله علماي خارج مذهب دانسته و خواندن كتاب هاي سينا را براي مسلمانان جايز نمي شمارد و گناه كبيره ميداندو سينا را شيطاني از شياطين لقب داده است . هر قدر از قرن وسطي دور تر ميشويم و هر قدر دايره نفوذ دين بيشتر ميشود اين اعتراظات بيشتر و شديد تر ميشود ، علت هم معلوم است زيرا منطق و نحوه استنتاج سينا با مبادي ظاهر بينان دين كه پايه اش بر تعصب نهاده شده ، سازگار نيست . مخصوصاً كه با هجوم تركان عثماني دين را با خرافات اساطير وفانتزي ها آميخته ساختند و توده هاي كشور هاي اسلامي را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هيت هايي حاكم بتواند براحتي حاكميت نمايند و تنها دشمني كه دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ايستادگي ميكند علم و معرفت است . بنابراين مخالفت ها ، متدينين ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حكمت امري طبيعي بشمارميرود.
ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن خراساني از خود به جاي گذاشت .

بيانيه كوروش پس از فتح بابل و ورود به آن

بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                  كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان 

بيانيه كوروش پس از فتح بابل و ورود به آن

 

 

متني را كه ذيلاً درج مي نمايم ، متن سخنان مرد بزرگي است كه نه تنها ايرانيان ، بلكه همه جهانيان او را بنام كوروش مي شناسند :

در صورت علاقه مند بودن به موضوع ، روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

ادامه نوشته

ثروت كورش

بنام خداوند جان آفرين                         حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                          كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان

ثروت كورش

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت : چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی .

کورش گفت : اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟

گزروس : عددی را با معیار آن زمان گفت .

سپس کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت : برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت و محاسبه كرده بود ، بسیار بیشتر بود.

کورش رو به کزروس کرد و گفت : ثروت من اینجاست . اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی هستي که مبادا کسی آن را ببرد.

سر گذشت تلخ دانشگاه جندي شاپور ، نخستين مركز فكري و علمي جهان

بنام خداوند جان آفرين             حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد              كزين برتر انديشه برنگذرد

سلام بر همه مهربانان


دانشگاه جندي شاپور ، نخستين مركز فكري و علمي جهان


در مقاله اي در روزنامه همشهري مورخ 14 شهريور امسال آمده بود :

دانشگاه جندي شاپور بعنوان نخستين دانشگاه تاريخ ايران و از نخستين دانشگاههاي علمي جهان هنوز در گوشه اي از شمال خوزستان ( نزديكي دزفول ) ناشناخته و در زير خاك مدفون و در حال نابودي است .

دانشگاه جندي شاپور كه از آن بعنوان قديمي ترين دانشگاه جهان ( كره زمين ) نام برده شده ، بدستور شاپور اول فرزند اردشير هخامنشي بنا نهاده شده است .

اگر كمي دقت كنيم ، حدود 2500 سال پيش ، يعني زماني كه دنيا ( كره زمين ) در بربريت كامل مي زيسته است ، در آمريكاي متمدن امروزي فقط سرخپوستان وحشي زندگي مي كرده اند و در ديگر نقاط جهان نيز هيچگونه تمدني وجود نداشته ؛ ايران ما داراي دانشگاه بوده است . چقدر اين موضوع غرور آفرين است و چه چيزي اين غرورها را جريجه دار كرده است ؟ اين سوالي است كه بايد تاريخ را مرور كنيم كه چه شد ؟ چه اتفاقي افتاد ؟ و ....... ؟

در 2500 سال پيش كه هيچگونه علم كشور داري ، اقتصاد ، تجارت ، سياست ، و حقوق وجود نداشته است ، از سنگ نوشته هاي بجا مانده اثراتي از اين علوم و فنون را در ميابيم ( سنگ نوشته اي كه حقوق بشر را در ايران كهن بنحو عالي ؛ پديدار مي كند و از اين نوع ........ ) . متاسفانه همين سنگ نوشته ها را نيز براي ما نگذاشته اند و قسمتهاي اصلي آنها را برده اند در موزه هايشان و بقيه را هم بمرور مي برند و خواهند برد . همين چند وقت پيش بود كه در جرايد خواندم كه سنگ نوسته اي را از ديوار مسجد وكيل شيراز كنده اند و برده اند ( مربوط به دوراني نه چندان دور يعني دوران زنديه ) و جاي سوال و تاسف است در جالي كه اعلام مي كنيم كه به اندازه اي دستگاههاي اطلاعاتي و نظامي مان قوي هستند كه آمريكا و اسرائيل جرات حمله به كشورمان را ندارد و بقول معروف گر بر سر خاشاك يكي پشه بجنبد ، جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست ، سنگ نوشته ها و آثار تاريخي مان به همين سادگي به تاراج مي رود.

در تاريخ آمده است كه داريوش چنان نظام حكومتي و ولايتي و نظامي در ايران مستقر كرد كه تا 149 سال پس از مرگش قلمرو ايران به اندازه يك ميلي متر جابجا نشد .

قبلاً مطالبي در مورد وصيت نامه كوروش و داريوش در همين وبلاگ نوشته ام و خوانندگان چنانچه علاقه داشته باشند ، مي توانند به آنها مراجعه نمايند . در وصيت نامه هاي فوق الذكر مي بينيم كه همواره از خدايي دانا و توانا سخن بميان مي آيد و مراتب شكرگزاري از خداوند را به بهترين وجه ممكن بجا مي آورند . در اين وصيت نامه ها مي گويند كه ما از خاكيم و جايگاه ابديمان نيز خاك است و اين گفتارها در زماني است كه هيچيك ار اديان الهي و پيامبران اولالعظم از جمله يهود ؛ مسيحيت و اسلام هنوز نيامده بوده است .

در اين بررسي هاي تاريخي و علت اينكه چه شد كه همه چيز زير و رو شد ، بنظر اينجانب سه فرضيه را مي توان در نظر گرفت :

1- تمام اين تاريخ ها ؛ حكومتها ؛ بناهاي تاريخي ؛ علوم و فنون و .... در آن زمان افسانه هايي بيش نيستند كه ساخته و پرداخته تاريخ نگاران داراي افكار تخيلي و ماليخوليايي مي باشند !

2- موجودات ذي شعوري از كرات و منظومه هاي ديگر به كره زمين آمده اند و انسانها را در ساخت بناهاي تاريخي بزرگ ( نظير تخت جمشيد يا همين دانشگاه جندي شاپور ) ياري داده اند . علوم و فنون پيشرفته خود را به زمينيان مستقر در اين قسمت از كره زمين انتقال داده اند . شجاع ترين و باهوشترين آدمهاي اين ناجيه را انتخاب كرده و راه رسم مملكت داري ؛ سياست ؛ اقتصاد ؛ MBA ؛ روانشناسي و غيره را به آنها آموحته اند و حاكم و فرمانروا يشان گردانيده اند و به كرات خودشان بازگشته اند . كم كم اين آموحته ها و اين افراد از بين رفته اند و بلاياي طبيعي از جمله زلزله و سيل و ..... همه چيز را بمرور از بين برده و اندك علوم باقي مانده نيز طي جنگهاي صليبي و غيره به اروپا و از آنجا به آمريكا انتقال يافته و نتيجتاً ساكنان اين قسمت از كره زمين ، وقتي كه بخود آمدند ، ديگر چيزي براي از دست دادن نداشتند !!

در مورد موجودات ذي شعور كرات ديگر كه بنام يوفو يا UFO كه مخفف ( UNIDENTIFIED FLYING OBJECT ) مي باشد ، مشهورند و فرضياتي در اينمورد وجود دارد و دانشمندان و دانشگاههايي در اينمورد مشغول تحقيق هستند و حتي در دانشگاههاي معروف دنيا كه علم نجوم تدريس مي كنند ؛ شاخه اي بنام يوفو شناسي بعنوان يك بحث و يك كورس درسي مطرح است ، ولي بعلت ايجاد جنگهاي موسوم به جنگ ستارگان توسط ابر قدرتها از جمله امريكا و روسيه و يا شوروي سابق ، سعي بر اين است كه اين موضوعات را يا تخيلي و يا قسمتي از جنگ ستارگان اين ابر قدرتها جلوه دهند . علاقه مندان در اين مورد مي توانند از طريق اينترنت و يا كتابهايي كه در اين مباحث نوشته شده ، موضوع را پي گيري نمايند .حتي بعضي كتابها در اين مبحث به زبان فارسي ترجمه و تاليف نيز شده است .

3- واقعاً ايران ، ايران بزرگي بوده و ما ساكنان اين قسمت از كره زمين در اثر بي لياقتي هاي خودمان و شاهان و اميران ستمگر و خوشگذران مان ، كم كم قسمتهايي از اين سرزمين را بخشيده و چرچيل گونه هايي نيز پيدا شده اند و تيشه به ريشه ما زده اند و همه چيزمان را از دست داده ايم ( بخصوص پس از پيداش نفت ) و حالا كه بخود آمده ايم ؛ مي بينيم كه فقط بايد دلمان را به داشته هاي كهنمان خوش كنيم . ايراني كه يك روز مهد علم و تمدن بشري بوده ، وقتي كه كارشناسي مثلاً از اروپا براي نصب و راه اندازي دستگاههاي كارخانجاتي به ايران مي آيد ، يك چيزي مثل حق ماموريت ، بعنوان حق توحش دريافت مي دارد ( يعني وارد وحشي ها مي شود ) تازه اين افراد آخر كلاسيهايشان هستند كه مديران ما آنها را بسيار تحويل مي گيرند . حتماً بايد با تويوتا كمري حملشان كنيم ؛ حتماً بايد در هتلهاي درج يك و 5 ستاره اقامتشان دهيم ؛ حتماً بايد از آجيل و خشكبار تواضع هنگام بدرقه شان ؛ سوغاتي تهيه نمائيم و يا تابلو فرشهاي آن چناني و ...... ننگمان باد تحمل اينچنين حقارتهايي !!!!! . بخدا سوگند به اندازه شلخته ترين كارشناسان ما هم نمي فهمند ولي همينكه لپ تاپي را روشن مي كنند و انگلبسي صحبت مي كنند ، بايد چنان تجت امر و فرمانشان باشيم كه نعوذ بالله مثل اينكه خدا آمده است . ننگمان باد در حال حاضر براي خودمان و ننگمان باد از آنچه كه براي فرزندانمان به ارث مي گذاريم .

علي ايحال در همين مقاله روزنامه همشهري از قول سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان آمده بود : جاي تعجب دارد مكاني را كه مي تواند اوج عظمت ايرانيان در زماني كه اكثر مكانهاي دنيا با ابتدايي ترين شيوه ، زندگي مي كردند را نشان دهد ، تا اين حد مفعول مانده و تا كنون يك كاوش حساب شده در آن صورت نگرفته است .

كل محوطه باستاني دانشگاه جندي شاپور 1000 هكتار است كه 500 هكتار آن در سال 1358 توسط گروه هفت نفره واگذاري زمين به كشاورزان واگذار شده و كشاورزان در آن اقدام به كشت گندم مي كنند . تا به امروز تخريب هاي فراواني در اين محوطه تاريخي صورت گرفته و كشاورزان از همه چيز بي خبر ، هنگام شخم زدن ، اشيايي را از دل خاك بيرون مي آورند كه در واقع بيان كننده هويت ملي و تاريخي ماست و شيادان و دلالان و سود جويان از اين بي خبري كشاورزان سوء استفاده كرده و اين اشياء را به قيمتهاي خيلي نازل خريداري و به آنسوي مرزها قاچاق مي نمايند . عمق فاجعه هاي مشابه زياد است . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . چنانچه علاقه مند بوديد تاريخ را بشكافيد ، علتها را پيدا كنيد ، و به اين سوال پاسخ دهيد كه هم اكنون چه مي توانيم بكنيم ؟

وصیت نامه خواندنی داریوش هخامنشی

وصیت نامه خواندنی داریوش هخامنشی

اینــــــک که من از دنیا میروم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.
جـــــــانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

اکنــــون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی. من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکنی ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند امّا در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.


ده ســـــــال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت این انبارها را که با سنگ ساخته میشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه میشوند حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.

هـــــــرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوست بنمایی.

کــــــانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را باتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند.

اکنــــون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران ، نظم و امنیت برقرار کنند. ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند.

توصیـــــــه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند ، برای مالیات ، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.

افســـــــــران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. امّا در میدان جنگ تلافی خواهند کرد. ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست تو را فراهم نمایند.

امــــــــر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زیادتر شود ، تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش. امّا هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته بخاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید.

بعــــــد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد. خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند.. اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد امّا وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.

زنــــــهار ، زنهار. هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو ، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن ، یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید. زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.

هــــــرگز از آباد کردن دست بر ندار. زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود. در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اوّل اهمیت قرار بده.

عفـــــو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و توخطا را عفو کنی ، ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای

وصيت نامه هاي داريوش و كوروش كبير


بنام خداوند جان آفرين                   حكيم سخن در زبان آفرين

بنام خداوند جان و خرد                  كزين برتر انديشه برنگذرد

 

سلام بر همه مهربانان

 

وصيت نامه هاي داريوش و كوروش كبير

دوستان :

برای اینکه بدانید که کسانی که از شرف و بزرگی ایرانیان سخن می گویند ، سخنانشان بیهوده و یاوه نیست ، دو نمونه از وصیت نامه رهبران سرزمین بزرگ ایران ( امپراتوری بزرگ جهان در 2500 سال پیش ) را نقل  می کنم ، با این توصیف که در آن زمان نه علم سیاست و دیپلماسی وجود داشته و نه علم روانشناسی و نه ..  ولی همه چیز حکایت از وجود رهبرانی عالم به علمهای سیاسی و مملکت داری ، روانشناسی ، مدیریت (MBA) ، عرفان و اعتقاد بخدایی دانا و توانا و اعتقاد به جاودانه بودن و جاودانه زیستن انسان و اعتقاد به عالم لاهوت و ...  دارد . قضاوت و نتیجه گیری را به خوانندگان واگذار می نمایم .

سعید سمیعی

در صورت علاقمند بودن به موضوع ، روي ادامه مطلب زير كليك كنيد .

 

ادامه نوشته