نجوای شبانه
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود بچشم خویشتن دیدم که جانم می رود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۷ ساعت ۵:۳ ق.ظ توسط سعيد سميعي Saaid.Samiei
|
بسم الله الرحمن الرحيم