امنيت شغلي
امنيت شغلي

يكي از شاخص هاي مديريت موفق ، ايجاد روحيه همدلي و همت جمعي در كاركنان تحت امر براي رسيدن به اهداف مجموعه است . البته اين موضوع در نظر صاحب نظران علم مديريت ، يك شاقول و ابزار سنجش كاربردي در تمايز بين كشورهاي توسعه يافته و يا در حال توسعه با كشورهاي جهان سوم محسوب مي شود ؛ زيرا هرچقدر در جوامع توسعه يافته و يا در حال توسعه ، شايسته سالاري و تخصص و كارايي فاكتور لازم براي ارتقاء افراد محسوب مي شود ، در جوامع توسعه نيافته يا همان جهان سومي ها ، اين پارامترها كمتر مورد توجه واقع مي شود و عوامل ديگري همچون رابطه ، توصيه ، چاپلوسي ( پاچه خواري ) ، تخريب ديگران ، زيرآبزني و ...... كاربرد فراوان و اثرات موفقيت آميزي را به اثبات رسانده است .
با نگاهي اجمالي به وضعيت ادارات ، موسسات و مجموعه هاي عمومي و حتي خصوصي كشورمان ، متاسفانه بايد اذعان كرد كه پارامترهاي لازم براي برخورداري از بهداشت محيط كار و سلامت رواني كاركنان كمتر به چشم مي خورد و در عوض عوامل حاشيه ساز و برخي رذيلت هاي اخلاقي رواج گسترده اي در محيط هاي كاري پيدا كرده است . بطور مثال مي توان از همان سريال 90 قسمتي مهران مديري كه اين نابهنجاري اجتماعي را خيلي خوب به تصوير كشيده بود ، ياد كرد . همانطور كه در آن سريال اين درد اجتماعي كشورمان بيان گرديد ، اينجانب در جايي مصداق بمراتب واقعي تر آن را به چشم خود در يك شركت خصوصي ديده ام . مثلاً به مدير مربوطه ، اعلام مي شود كه « تو نفس من بيدي » يا براي مدير مربوطه جشن تولد گرفته مي شود و ....... اگر اين پاچه خواري ها صرفاً بر اساس علاقه باشد ، نيازي به ابراز در منظر عمومي ندارد ، در غير اين صورت همان نوعي از رذيلت هاي اخلاقي جامعه اداري و مديريتي كشورمان محسوب مي شود .
برخي از كارشناسان و صاحب نظران علوم اجتماعي ، اصرار دارند كه بعضي از اين آسيب هاي كاري را در يك افق گسترده تر مورد واكاوي قرار دهند . آنها مي گويند : مشكلات و دشواري هاي كاري به علت معايبي است كه در سطح گسترده تر در سطح اجتماع وجود دارد و بروز و ظهور آن در محيط هاي ديگر از جمله محيط هاي كاري ديده مي شود .
راهكار تصحيح و برخورد با اين نابهنجاري اجتماعي
1- زماني كه ساختار اجتماعي منطقي باشد ، رفتار انسانها نيز در هر سازماني منطقي مي شود . اگر در سازمان ها و ادارات و موسسات خصوصي ، انتخاب و ارتقاء افراد بر اساس توانايي ها و شايستگي ها باشد يا بعبارت ديگر هر كس در جاي خود قرار گيرد ، بسياري از مشكلات مرتفع مي شود .
2- بايد جو سازمانها را بر اساس رقابت سالم تنظيم كنيم ، يعني فرد بر اساس شايستگي ، توانمندي ، هنرمندي و كارآمدي ؛ موقعيت هاي خود را بهبود بخشد و رقابت هاي ناسالم فردي كه عاري از امتيازات لازم و بدون احراز توانمندي هاي منطقي باشد، از ادارات و موسسات رخت بربندد .
3- اگر بخواهيم كار درستي انجام گيرد ، بايد براي هر شغل تعريف مشخصي داشته باشيم . سپس آن شغل تجزيه و تحليل شود و در نهايت بر پايه آن تجزيه و تحليل ، شرح وظايف مشخص براي آن شغل ندوين گردد . آنگاه بر پايه تجزيه و تحليل و شرح وظايف ، افراد مناسب بر اساس پارامترهاي شخصيتي و تخصصي براي كار گمارده شوند . مثلاً براي برخي كارها اشخاص برونگرا مناسبند ؛ مثل تدريس ، كارهاي تبليغاتي و ..... و براي برخي كارها به اشخاص درونگرا نياز است .
يك مدرس دانشگاه مي گويد : افراد جامعه حتي براي حفظ موقعيت خود ، گاهي به زير آب زني روي مي آورند ، به خاطر اينكه ايمني شغلي كاهش يافته است . يادمان باشد ؛ مهم ترين نياز رواني انسانها نياز به امنيت است . اين امنيت اقسام مختلف دارد كه به ترتيب اولويت امنيت ها ، بشرح زير مي باشند :
1-3 - امنيت جاني نخستين نياز است .
2-3 - امنيت مالي دومين نياز است .
3-3 - امنيت خانوادگي سومين نياز است .
4-3 - امنيت شغلي چهارمين نياز است .
5-3 - امنيت اجتماعي پنجمين نياز است .
6-3 - امنيت سياسي ششمين نياز است .
هرگاه مسئله امنيت در هريك از اولويتهاي فوق بخصوص امنيت شغلي ، در شخص دچار خدشه شود و فرد نگران ايمني خود باشد ، آنگاه به راههايي متوسل مي شود تا ضريب ايمني خود را بالا ببرد كه متاسفانه برخي افراد از راههاي ناسالم اخلاقي براي جبران اين كاستي استفاده مي كنند .
4- بسياري از صاحب نظران و كارشناسان در حوزه هاي مختلف اجتماعي و روانشناسي ، بر اين مسئله تاكيد دارند كه ريشه ي عوامل تكثير آسيب هاي كاري ، در سوء مديريت ها و عدم شايستگي مديران است .
5- زير آبزني يك آسيب مديريتي است كه به بوروكراسي حاكم در سازمانها باز مي گردد و ريشه آن را بايد در سيستم مديريت جستجو كرد . مديران ما فضايي را ايجاد كرده و فرصتي را به غلط فراهم مي كنند كه كارگزارانشان به خوش خدمتي كردن روي بياورند و اين مسئله به فضاي كاري آسيب وارد كرده و فضايي بيمارگونه را در موسسات و سازمانها و ادارات حاكم مي گرداند .
6- تا آنجا كه اينجانب سراغ دارم ، بزرگترين قرباني اين فضاي بيمارگونه كاري ، همان مديران خالق اين فضاها بوده اند . طبق يك ضرب المثل معروف « چاه مكن بهر كسي ، اول خودت ، ديگر كسي » .
چند وقت پيش مطلبي برايم ايميل شد كه از نظر محتوايي ، جاي خوبي است كه آن را منعكس كنم . مطلب ظاهراً نقل از نوشتاري قديمي است كه متاسفانه اشاره اي به منبع و ماخذ آن نشده كه براي خوانندگان ، ذكر كنم . فعلاً اين مطلب را همانگونه كه هست پذيرا باشيد :
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید: « کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند ».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو ) پاسخ میدهد :
« نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمی فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که می فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار . بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد » .
بسم الله الرحمن الرحيم