ادبيات زندگي – قسمت دهم
ادبيات زندگي – قسمت دهم
معنی عشق در زندگی
بعضی وقتها به فکر فرو می روم که انسانهای بزرگی که همه چیز داشتند و می توانستند به بهترین و راحت ترین شکل ممکن زندگی کنند ولی از همه این به ظاهر مواهب چشم پوشیدند و سختی و ناملایمت ها را به جان دل خریدند و به همه آن چیزی که دنیا دوستان را فریب داده ٰ پشت کردند . به راستی چرا چنین است ؟ آیا آنها به واقعیت هایی دست یافتند که ما دنیا دوستان ، هنوز بدانها دست نیافته ایم .
در هفته گذشته ٰ برای یادبود نهرو ، مطلبی نوشتم . اگر خوانندگان آن را مطالعه کرده باشند ، بیاد می آورند که نهرو بواسطه ثروث فراوان پدر ، دوران کودکی و نوجوانی را در ناز و نعمت فراوان سپری کرد . همسرش کمالا نیز به همین ترتیب . گاندی هم همینطور . ولی پایان داستان این بود که هم گاندی ، هم نهرو ، هم پدر نهرو . هم همسر نهرو ، از همه این امکاناتی که می توانستند داشته باشند ٰصرفنظر کردند و سالها رنج و عذاب و سختی و زندان و با حداقل ها زندگی کردن را بر همه آنچه که انسانها را فریب می دهد ، ارجح دانستند .
دکتر مصدق نیز یکی از خانواده های ثروتمند بود ، بطوریکه در زمان نخست وزیری اش ، بسیاری از هزینه هایی را که در مقام یک نخست وزیر باید از خزانه دولت ، پرداخت می شد ، از دارایی خودش می پرداخت . همین بیمارستان نجمیه تهران ، میراث مادری دکتر مصدق است که به مردم ایران اهدا شده است . براستی چرا اینگونه افراد از همه چیز می گذرند و زندگی آنچنانی را برای خود برمی گزینند ؟
نمونه های فوق را برای اینکه ذهن خوانندگان را به آنچه می خواهم بگویم ، ذکر کردم وگرنه از اینگونه افراد در همین نزدیکی های خودمان ، زیاد است . فقط یک جواب برای اینکار آنها ، دارم و آن عشق است . عشق به حقیقتی که دریافته اند و برای بقیه مردم این حقیقت وقتی ، مشخص می شود که دارند آخرین نفسهایشان را می زنند و آن موقع دیگر خیلی دیر شده است . نمی دانم ؛ خوانندگان از نزدیک شاهد مرگ چنین آدمیانی بوده اند ؟ اگر چنین باشد ، حتماً تقلاهای آنها را در لحظه های به اصطلاح « احتضار » ٰ برای بازگشت و جبران آنچه باید می کردند و نکرده اند را شاهد بوده اند .
شاعران نیز در این باره زیاد گفته اند ؛ ازجمله حافظ که در بیت زیر که در همان غزل افتتاحیه دیوانش یعنی در « الا یا ایها الساقی معروف است » خیلی زیبا بدان اشاره می کند و چون عربی است ، توضیح کوچکی در رابطه با معنی اش می دهم .
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما طلق من تهوی ، دع دنیا و اهملها
حافظ در این بیت می فرماید ؛ اگر می خواهی که به وصال یار برسی ، باید تمام آنچه که مربوط به زندگی دنیوی است و در واقع فریبت می دهد را رها کنی ( طلاق بدهی ) و با دنیا وداع کنی و آزاده شوی .
و یا اخوان ثالث در شعر « آب و آتش » که چندی پیش تحت عنوان « مهدی اخوان ثالث – قسمت سوم » تقدیم داشتم ، می گوید :
من همان فريادم ؛ آن فرياد غم بنياد
هرچه بود و هرچه هست و هرچه خواهد بود
من نخواهم برد ؛ اين از ياد
كاتشي بوديم و بر ما آب پاشيدند
گفتم و مي گويم و پيوسته خواهم گفت
ور رود بود و نبودم
همچنانكه رفته است و ميرود بر باد !
و یا در شعر « زمستان » اخوان می گوید :
چه مي گويي كه بيگه شد ؛ سحر شد ؛ بامداد آمد
فريبت مي دهد ؛ بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين
يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ؛ مرده يا زنده
و یا استاد محمدرضا شفیعی کدکنی از اینگونه افراد بنام «عاشقان شرزه » یاد می کند و می گوید :
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
البته حتماً تمام خوانندگان ، به آنچه که بیان نمودم ، اشراف کامل داشته اند و نوشته های اینجانب فقط یک تداعی مفهومی بیشتر نیست . چون اعتقاد دارم که خوانندگان وبلاگ اینجانب ٰ قشر خاصی هستند . هزاران نفر از این وبلاگ نوبسان به وبلاگ من می آیند و اعلام می کنند که تعداد بازدیدکنندگان وبلاگت کم است . فلان کار و بهمان کار را بکن را و ما را لینک کن و ...... تا بازدیدکنندگانت زیاد شود . تمام آنچه را در این رابطه در قسمت نظرات ، می نویسند ؛ اصطلاحاً Delete می کنم . من دنبال خواننده وبگرد که برای پر کردن اوقات فراغت اش ، در میان وب ها می گردد و برای هر نویسنده ای ، مطالبی به زم خودش بامزه می پراند ، نیستم . خوانندگان وبلاگ من هرچند اندک باشند ، دوست دارم که از روی علاقمندی ، به وبلاگ من بیایند و مطالعه کنند و در صورت تمایل نظرشان را راجع به مطلب یا مطالب اینجانب بنویسند . بدون شک از تمام این نظرات استقبال کرده و همه را خواهم خواند . نظریاتی که با مفهوم باشد ، هرچند که انتقادی باشند ( اگر هم این انتقاد شدیداللحن باشد ولی مودبانه باشد ) حتماً تائیدشان می نمایم تا دیگران آنها را بخوانند . ولی اگر چرند و پرند باشند ، حذفشان خواهم کرد . زیرا همانطور که بارها گفته ام ، سعی ام بر این است که این وبلاگ با جدیت هرچه تمامتر ، رسالتش را انجام دهد و نه دنبال ستایشهای بی معنی هستم که مثلاً عده ای با نام مستعار ( غالباً زنانه و دخترانه ) برای مطالبم ٰ نظر بدهند و نه از انتقادات بجا و همراه با قداست و پاسداشت ادبی ، رنجیده خاطر می شوم .
برای همسایهای که نان مرا ربود، نان . برای دوستی که قلب مرا شکست ، مهربانی . برای آنکه روح مرا آزرد ، بخشایش . و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق را آرزو دارم .
در قسمتهای بعدی این سری مطالب ، مجدداً در مورد « معنی عشق در زندگی » خواهم نوشت .
ایام بکام
بسم الله الرحمن الرحيم