فن بيان

چندي پيش مقاله اي را در يك مجله خارجي خواندم و برايم جالب بود . البته عنوان آن ، اين عنواني كه اينجانب انتخاب كرده ام ؛ نبود . ولي هدف از نگارش آن ، همين بود . در واقع نويسنده ، خواسته است اين نكته را گوشزد كند كه چگونه مطالبمان را بيان كنيم كه آن تاثير و آن پاسخي را كه انتظار داريم ، دريافت كنيم .

بيشتر از اين توضيح نمي دهم و هرگونه تفسير و برداشت را به خوانندگان واگذار مي نمايم . برويم سراغ اصل مطلب .  مطلب گفتگوي دو دوست بنامهاي جك و ماكس است كه لب كلام و خلاصه شده آن بشرح زير است :

-          جك : فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن ،سيگار كشيد ؟

-          ماكس : چرا از كشيش نمي پرسي ؟

-          جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد : جناب كشيش ؛ آيا وقتي در حال دعا كردن هستم ، مي توانم سيگار بكشم ؟

-          كشيش : نه پسرم ؛ نمي شود . اين بي ادبي به كليساست .

جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند .

-          ماكس : تعجبي نداره ؛ تو سوال را درست مطرح نكرده اي ؛ بگذار من بپرسم .

-       ماكس پيش كشيش مي رود و مي پرسد :  جناب كشيش ؛ آيا وقتي در حال سيگار كشيدن هستم ، مي توانم دعا بكنم ؟

-       كشيش : مطمئناً پسرم ؛ مطمئناً مي تواني اينكار را انجام دهي .