شغلي كاذب بنام خدمات مربوط به مجالس ترحيم
برخي از فرنگ برگشتگان ، در واقع بعد از چند سال ماندن در فرنگ ، هيچي نشده اند ولي همواره خانواده هايشان با افزودن پيشوندهاي دكتر و مهندس به عزيز از فرنگ برگشته خود ، پز مي دهند و آن را به رخ ديگران مي كشند ( يكي از اين فرنگ برگشتگان كه ادعا مي كرد مهندس ساختمان است ، را در يك مهماني گير انداختم ، در اين گير و دارها ، از من پرسيد : در ايران چگونه سيمان را در داخل ستونهاي ساختمانهاي سيماني مي ريزند ؟؟؟؟؟؟!!!!) ، اينگونه افراد شايد يك مدرك تقلبي هم همراه خود آورده باشند ولي كاري نمي توانند انجام دهند . شاعر در اين خصوص مي فرمائيد : « به عمل كار برآيد به سخنراني نيست » . بگذريم اين دوستان از فرنگ برگشته دكتر و مهندس ، به همان علتي كه شاعر توضيح داد ، به مشاغل كاذب دبدبه دار و كب كبه دار روي مي آورند و دفتري شيك تاسيس مي كنند و ..... ( البته حتماً كراوات هم مي زنند ) و يكي از اين نمونه شغلها را براه مي اندازند . از اين شغلها مي توان از موسسات برگزاري مراسم تشييع و دفن و ختم ، نام برد كه برآمده از فرهنگ غربي است و براي كساني تدارك ديده شده كه به اصطلاح پول دارند و در نتيجه همه چيز دارند .
يادش بخير آن روزهايي كه بمحض رسيدن خبر درگذشت عزيزي ، حاج فلان و مشهدي فلان اگر چه سواد درست و حسابي هم نداشتند ، اما با معرفت بودند و مي دانستند كه وظيفه اكنون ، غمگساري از كساني است كه به درد فراق عزيزي مبتلا شده است . آنها آنقدر با مرام بودند كه بدانند كه اكنون بايد كمك كرد تا بدون اينكه صاحب مصيبت زياد در دردسر بيفتد ، مجالس را آبرومندانه برگزار كنند . نه در پي كندن از مرده بودند و نه به انديشه تلكه كردن صاحبان عزا . هيچ جيبي هم براي اين قضيه ندوخته بودند ، بلكه از جيب هم مايه مي گذاشتند بدون آنكه هيچ كس حتي نزديك ترين اقوام صاحبان عزا هم بفهمند .
تمام موضوعاتي كه در فوق بعنوان يك درد اجتماعي بيان كردم ، مرا بياد فيلم « چند مي گيري گريه كني » انداخت . مرحوم منوچهر نوذري با هنرش ، اين معضل اجتماعي را قشنگ بتصوير كشيد ( يادش گرامي و روحش شاد باد ) ، ولي زمان نمايشش خيلي زود بود . الان و زمانهاي بعد از اين ، مي تواند زمان خوبي براي نمايش اين فيلم بياد ماندني باشد .
با اين اميد كه روزي اين بي عاطفه گي ها كه يك معضل اجتماعي است ، از بين حداقل ايرانيان با سوابق درخشان هويتي و تاريخي رخت بربندد و از بين برود . اگر غربي ها از اين كارها مي كنند ، در واقع فرهنگ و اصالتي ديرينه ندارد ، اما ما !!!؟؟؟
در مورد معضل اجتماعي بي عاطفه گي در شرح شعر « زمستان » در مطلبي تحت عنوان « اخوان ثالث – قسمت دوم » توضيحات كافي دادم . اگر كسي آن را مطالعه نكرده ، توصيه مي كنم براي تكميل اين موضوع ، آن را هم مطالعه كند .
بسم الله الرحمن الرحيم